روز شمار شروع !

وبلاگی که روزهای آشنایی با گنو و لینوکس را میشمارد.

زندگی غیر استاندارد – کفش پاشنه‌بلند

TAGS: None

همیشه با این کفش های عجیب غریب مخالف بودم و چندین بار تو زندگیم آدمایی را دیدم،  که به خاطر پوشیدن مداوم کفش پاشنه بلند، استخوان انگشتهای پاشون تغیر شکل داده بود وعصب های پاشون دچار مشکل بود و مجبور بودن عمل جراحی کنند تا یک مقدار از مشکل حل بشه. برام سواله چرا اصلا همچین کفشی به وجود امد؟!

جواب سوالم را وقتی گرفتم که دیدم بیشتر صدنلی ها ارتفاعشون زیاده و وقتی میشینیم پای ادم به زمین نمیرسه پس خانم ها مجبور میشن کفش پاشنه بلند بپوشن تا پاشون به زمین برسه . اقایون هم کفش پاشنه بلند نمیپوشن چون بعضی اوقات ارتفاع صندلی ها  براشنون کم هم هست.

پس به این نتیجه میرسیم که صندلی غیر استاندارد باعث به وجود آمدن کفش غیر استاندارد شد!

یک خاطره از روز قبل از جشن آزادی نرم افزار امسال !

TAGS: None

قبل از این که این خاطره را بگم !  یکم اغراق قاطی این داستان شده (حالا مثلا برای ابرو داری)   ! و دیگه این که به خودم قول داده بودم تا سال دیگه صبرکنم  و برای روز ازادی نرم فزار بعدی اینو بنویسم که یه جور یاداوری خاطرات باشه  ولی نشد  !  کلا نمی دونم چرا میخوام این داستانو بنویسم ! فکر کنم اصلا خنده دار نباشه ولی من خیلی خندیدم !

شروع :

ماجرا مال یک روز قبل ازروز جشن آزادی نرم افزار هست من اصفهان بودم و به خیابان سپه رفته بودم . این خیابان ادامش به میدان نقش جهان میرسه و شروعش دروازه دولت هست . یک طرف پیاده روی این خیابون مغازه هست و پیاده روی اون طرف خیابون  هیچ مغازه ای نیست و چهل ستون هم  همین سمت هست که مغازه ای نداره .

مدت ها بود که دنبال یک کیف لپتاب بودم و خوب ،چیزی که هست، اینه که خیابان سپه مرکز کیف و کفش فروشیه ! برای همین خیلی امیدوار بودم بتونم ،اونجا یک کیف مناسب پیدا کنم . از دروازه دولت که  خیابان سپه شروع میشه حرکت کردم و جستجو شروع شد . کیفها رو دیدم  قیمت گرفتم و همینجور  نزدیک دو ساعتی ، تا اخرین مغازه ی  کیف فروشی این خیابان رو گشتم، ولی اصلا کیف به درد بخوری پیدا نکردم . و نا امید  دباره خیابان رو برمیگشتم  ,  رفتم اون سمت خیابان که هم  تراکم رفت امد ها کمتر بود و هم میشد در راه برگشت به درخت های باغ چهل ستون نگاه کرد و از میان تراکم شاخ برگ ها به زحمت خود عمارت را هم دید .

داشتم به شاخ برگ های درخت های  بلند اون خیابون نگاه میکردم که یوهو برای لحظه ای  یک بطری  اب رو قاطی شاخ و برگ ها دیدم  و بعد رفت پایین ! اول فکر کردم توهمه ! بعد دباره بطری رو دیدم که امد بالا به شاخه خورد و رفت پایین !

بعد رو به رومو نگاه کردم دیدم یک گروه دارن تو خیابون راه میرن و به نظر دوستان صمیمی بودن و یکیشون که گویا شرط بندی کرده بود ، بطری ابشو به هوا پرت میکرد  و میخواست ببینه میتونه به شاخه بزنه !  من به طبیعت دید دیگه ای دارم و مخصوصا به درخت و ناراحت بودم  که چرا این کارو میکنن .  همینجور که با  کمی نگرانی به بطری اب نگاه میکردم و شاخه های دخت رو میدیدم و نگران بودم که نکنه شاخه ای اسیب ببینه و با خودم هم  کلی حرف به اون ادما زدمو، میگفتم این خولو چلا، کی میخوان بس کنن و با خودم گفتم لابد یک مشت سربازن که  تو فرصت مرخصی امدن شهرو بگردن  . یک گروه توریستو دیدم که داشتن در جهت مخالف می امده وقتی اون  ادمای شاد و خولو چل را دیدند، توجهشون جلب شده بود .با خودم گفتم  ،لابود تو دلشون میگن اینا هم جزء دیدنی های اصفهان هستن ؟! وقتی توریستا از جلو من گذشتن نگاشون کردم هنوز داشتن میخندیدند ! میخواسنم بشون بگم شرمنده ! اینا اصلا احترام به درخت و طبیعت سرشون نمیشه ، بعد هم شما دیگه لطف کن نخند  مگه مردم مملکت من دلقکن میخدی بشون ؟!

همیمجوری داشتم به راهم ادامه میدادم  و کمی فاصلم با اونها کم شده بود که یوهو دیدم روی بولیز یکیشون آرم KDE زده !  تعجب کردم و با دقت بیشتری نگاه کردمو یوهو دیدم ! واااااییی من اینارو میشناسم ! اینا …. اینا …..

بله ! ! اشنا بودند !!!!!!! شنیده بودم که برای جشن یک سری مهمان از استان های دیگه هم قراره بیان و حدس زده بودم که احتمالا از یکی دو روز قبل میان اصفهان ولی اصلا انتظارشو نداشتم  اون روز اونا رو در حالی که بطری اب را به هوا پرت میکنن ببینم !

خندم گرفته بود و دیگه نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم و ترجیه دادم برم اون سمت خیابون ! امیدوار بودم منو ندیده باشن ولی  خوب متوجه من شدن و فکر کنم اونها هم جا خوردن !

پایان !

نکته اموزنده داستان : لطفا موقع  نشانه گیرری شاخه های درخت از پوشیدن هر گونه لباس با ارم لینوکس و هرچی مربوط به گنو لینوکس هست خود داری کنید  یوهو یک دوست دار طبیعتی شمارو میبینه هم به خودتان بدو بیرا میگه که اون  مشکلی نداره حقتونه !  و هم به گنو/لینوکس و مشتقاتش، بدو بیرا میگه که این بیچاره ها چه گناهی دارن ؟

پ.ن.ن.و۱  : دوست داران درخت و طبیعت یک لحظه ! عصبانی نشید ! یکی از شاهدان دیگه ی این ماجرا این جور گفتن که  اصلا ماجرا نشونه گیری شاخه نبوده همینجوری میخواستن ببینن کی بالاتر میندازه که یک بارشم تصادفا خورد به شاخه !

لطیفه لینوکس و ISPی جدید من .

TAGS: None

سلام قبل این که این داستان (کاملا واقعی :D ) را بخوانید میخواستم بقیه وبلاگ نویسهای گنو/لینوکسی را (به سبک این بازی ها وبلاگی :D )‌ دعوت کنم که داستانا و خاطرات جالبشون از دنیای تاکس (گنو/لینوکس) تعریف کنند . :D

شاید بعدن بشه جمع اوریشون کرد و یه کتاب لطیفه ساخت ! (کتاب را میسازن اخه ؟ ) :D

شروع:


یه مدت پیش مجبور شدم ISP خودم را عوض کنم و از یه جای دیگه اشتراک ADSL بگیرم همه ی مراحل را انجام دادم  وصل شد ولی اینجوری:

من: الو سلام میشه این یوزرو  پس من را بدید میخوام کانکت بشم !
ISP : باید با بخش فنی هماهنگ  کنیم  تا  بیان  براتون  وصل کنن اگر ممکنه منتظر بمونید !
من : ببخشید من خودم میتونم فقط اگر ممکنه یوزر پس را بهم بدید !
ISP : خیر اگر ممکنه منتظر بمونید ما نیرومون را میفرستیم .
من : باشه( باششششششششششششششششششه!!!!!!!!!!!!! )

یک روز بعد !

نیروی ISP : ( سیستم را روشن میکنه و سرشو میخاره !) ببخشید این چیه !
من : لینوکس ( حالا اگه راست میگی تنظیمش کن )
نیروی ISP : ببخشید ویندوز ندارید !
من : نه !

۵ دقیقه بعد !

نیروی ISP : ببخشید DOS این کجاست ؟

من : DOS ؟! اهان ! ترمینال ! applications > accessories

نیروی ISP : ببخشید تلفن دارید ؟

من : بله! (  یعنی خودش گوشی نداره ! )

نیروی ISP : الو سلام ! شما با لینوکس کار کردید ؟

نیروی پشت خط : نه با فلانی  تماس بگیر  شاید بدونه !

نیروی ISP : الو ! سلام چطوری؟ ……….

یک ساعت بعد !

نیروی ISP : ( همچنان مشغول تنظیم سیستم )

من : ( در دل به نیروی ISP  میخندیم آن هم از نوع  قه قهه ) ببخشید تنظیم نمیشه ؟! میشه کانکت بسازید ؟

نیروی ISP : نه ! ما داخلی تعریف میکنیم ! کانکت نمیسازیم !

من : یعنی نمیتونم کانکت بسازم ؟ ولی من میخوام از کانکت استفاده کنم .

نیروی ISP : متاسفانه نمیشه !

یک ساعت بعد!

- نیروی ISP نتونست از لینوکس تنظیم کنه

- من بالاخره یوزر و پس را گرفتم

- یک اکانت ساختم و وارد شدم !

داستان به پایان رسید :D

بازگشت همه به سوی لینوکس است !

Tags: ,

ای روزگار ! :D

یادتونه ترم پیش چه کارها کردم که بچه ها دانشگامونو لینوکسی کنم( سر به راه کنم ) ! چه رنج ها کشیدم ؟! چه شبها تا صبح بیدار ماندم و سیدی رایت کردم ؟! …………… ( تاکس میگه چه خبرته شلوغش کردی ( البته همه اینا رو انگیلیسی میگه ) , بعدش داره میگه …. ( اِ تاکس لومون نده باشه باشه دیگه نمیگم ) ) .

حالا حدس بزنید چی شده ؟!
حتی فکرشم نمیتونید کنید .

به قول یکی : ها ها ها ها ها .

درست از هفته پیش شروع شد . رفتم دانشگا دیدم همه تحویل میگیرن . ادمایی که سالی یک بار هم با ادم سلام نمیکردن میگن علیک سلام . یعنی چه اتفاقی میتونست افتاده باشه ؟
همشون در باره لینوکس ازم سوال میکردن . عجیب بود . توزیعی که سوال میکردن هم فدورا بود .
با خودم فکر کردم نکنه من تا چند روز دیگه بیشتر زنده نیستم و همه از این موضوع خبر دارن بجر خودم ؟!
تا این که از حقیقت ماجرا بو بردم . این ترم ما … ما …. ما؟! حدس بزنید ! سیستم عامل داشتیم ؟ نه نه اونو که ترم پیش داشتیم .:D بله ازمایشگاه سیستم عامل داشتیم . ولی من با یه استاد گرفتم هم دوره ای هام اکثرا با یه استاد دیگه . با ما #C کار میکنند با اونها لینوکس . و این است راز بازگشت همه به سوی لینوکس :D .

1-0 استاد جلو افتاد!

Tags: , ,

دیروز سر کلاس سیستم عامل از اول کلاس منتظر هر فرستی

بودم که استاد حرفی بزنه و من موضوع لینوکس را پیش بکشم

(دوستم که کنارم نشسته بود و وبلاگمو خونده بود کاملا به افکار

پلید من اگاه بود)و اما فرصتی که میخواستم پیش امد .

استاد در باره ی non-paged memory در ram حرف

زد و این که یک برنامه نویس باید حواسش باشه که این فسمت

کاملا مورد استفاده قرار نگیره چون سیستم هنگ میکنه و دچار

مشکل میشه .من تا حرف هنگ اومد با سمجیت در حالی که استاد

به دست من که چند باری بالا میرفت توجه نداشت این گونه بیان نمودم:

- استاد این درسته که میگن لینوکس خیلی کمتر از ویندوز دچار

هنگ و مشکلاتی میشه که نیاز به بوت دباره دارد .

استاد با لحن خاصی(که باعث شد یه لحظه به حرف خودم شک کنم)گفت:

-کی گفته؟!

من هم با اعتماد به نفس گفتم:

-من که باش کار میکنم میگم(ولی خداییش خیلی سعی کردم

نخندم که اخرشم خنده ام گرفت)

خلاصه بحث داغی در کلاس جریان پیدا کرد (البته تنها شرکت

کنندش خودم و استاد بودیم دانشجوهای دیگه کلشون بین من و

استاد در رفت و امد بود).

ولی در اخر استاد برد .و من فکر میکنم نه به خاطر این که

درست میگفت .بلکه به این خاطر که من اطلاعاتم کم بود .و

در جواب استاد که از من پرسید “تو با لینوکس کار حرفه ای

کردی یای فقط واردش شدی؟” نمی دونستم چی بگم .چون حق

با اون بود .من با ویندوزشم کار حرفه ای نکردم چه برسه به

لینوکس .

ولی خوب هر کاری شروعی داره !

استادم به من گفت که قبلا با لینوکس کار کرده گفت لینوکس خاص

 منظورست .گفت لینوکس حتی فلش من رو نشناخت. گفت ….

و من فقط بعضی ار حرفهای  اون رو تونستم جواب بدم .اون هم

نه به صورت حرفه ی .به استادم گفتم لینوکس خیلی عوض شده .

گفتم لینوکس دیگه داره از خاص منظوره بودن در میاد و….

اون وسط ها هم یک صحبت در باره openoffice و ms office شد .

استاد به من گفت تو openoffice را با ms office مقایسه میکنی؟

دیگه با این حرف خیلی بهم بر خورد .و بر ان شدم که جلسه دیگه

با کلی نمودار و جدول مقایسه ای و دست پر برم سر کلاس.

پ.ا.ی.ن: دوستم گفته دست بر دارم اگرنه این استاد اخر ترم همه ی کلاس رو میندازه.

پ.ا.ی.ن:جلسه دیگه این بحثا رو میزارم برای انتراک و زمان تموم شدن کلاس چون

خیلی طولانی میشه (تازه ما که نمیخوایم جلو دانشجو ها به استادمون بگیم تو چیزی

نمیدونی!چون شکی درش نیست که استادم ده هزار پله  از من جلوتره)

پ.ا.ی.ن:کسی این ماجرا رو به تاکس نگه اگرنه زندم نمیزاره تا من هفته دیگه

حقانتیت لینوکس رو به استاد ثابت کنم.

استاد لینوکسی میکنیم(انشاالله)!

Tags: , , ,

گفته بودم یه استاد دارم که درس سیستم عامل بهمون میده و توی کلاس

ان چنان از ویندوز حرف میزنه که من شک کردم نکنه یکی از عوامل

ماکروسافت باشه و اومده من رو ترور کنه!

(تاکس در این لحظه چپ چب نگاه میکنه و این به این معنا بود که ادم قحطی

بود مگه!)

اینجانب سوگند یاد کردم که استادم رو تا پایان ترم تحصیلی لینوکسی کنم

حالا اگه لینوکسی هم نشد حداقل لینوکس رو قبوا داشته باشه .

برای این کار خودم رو باید مجهر به انواع اطلاعات به خصوص اطلاعات برنامه نویسی

و سیستم عاملی بکنم .

از همه ی دوستان گران قدر خواهشمندم در این طرح(طرح رو کم کنی استاد

سیستم عامل به صورت کاملا علمی )کمک به عمل اورید .

اگر مطلبی رو لازم میدونید که ادم در مقابل یه استاد سیستم عامل به دردش

میخوره دریغ نکنید .

این داستان ادامه دارد…

پ.ا.ی.ن:فکرشو بکنید هفته پیش سر کلاس بمون گفت اگه میخواید لذت

برنامه نویسی رو بچشید ویستا نصب کنید(به حق حرفای نشنیده!)

مردم از این همه توجه!

Tags: , ,

فکرشو بکنید ادم این همه شوق برا یاد گرفتنه لینوکس داشته باشه

اون وقت یه ادم اونم نه هر ادمی استادت اونم نه هر استادی استاد

دانشگاهت سر کلاس درس اونم نه هر درسی بلکه درس شیرین سیستم

عامل در جواب سوالت( حالا مهم نیست چه سوالی) بگه لینوکس عاقبت

نداره .

اخه خدارو خوش میاد که اینجور دل جوان مردم رو بشکنیند.حالا من هیچی

این تاکس بیچاره چه گناهی کرده که از اون سر دنیا از جایی که برای خریدن

ویندوز باید خدا تومن پول بدن و لینوکسو رو سرشون میزارن بلند شده

اومده اینجا (جایی که دانشجوی رشته کامپیوترش به ادم میگه لینوکس چه

جور ویندوزیه؟) تا به من لینوکس یاد بده.و به من بفهمونه که لینوکس یه

سیستم عامل نیست لینوکس یه تفکره (بر گرفته از گارفید).

گفته بودم که قراره سه شنبه یکی از دوستامو لینوکسی کنم .برای همین

کار دوشنبه تود دانشگاه هی از این سایت به اون سایت سر گردون بودم .

هیچ جا اجازه نمیدادن که یه یک سیستم رو در اختیارمون بزارن تا ما

دانشجویان(خیر سرمون)رشته کامپیوتر یه لینوکس نصب کنیم و( خیر

سرمون ) یه قدمی در راه نرم افزار ازاد بر داریم .

اخرش بلند شدم رفتم پیش رئیس گروهمون و گفتم ای استاد یه پیشنهاد

دارم . استاد مثل همیشه گفت بفرمایید . و من گفتم چرا حد اقل دو تا از

سیستم های دانشگاه را لینوکسی نمیکنید؟ استاد با اغوش باز از پیشنهاد

این جانب استقبال کرد (ولی چه استقبالی در حد همان حرف ماند و بیشتر

نشد) و گفت برو پیش مسئول سایت ها ساختمان اداری . این جانب الک

و دلک بعد کلاس درس راه ساختمان اداری در پیش گرفته و به دنبال جناب

رئیس گشتم .ایشان هم با اغوش باز از ما استقبال کردند و در اخر فرمودند

که شرمنده هستم همچین کاری مقدور نیست سیستم ها را نیاز داریم

دانشجوها کلاس دارند و ………(با خودم گفتم چقدر ما دانشجوها مهم شده

-ایم اون وقت که استادمان کلاس ساعت هفتش را ساعت نه میامد مهم

نبودیم؟) خلاصه بهانه ای نبود که نیاورد اصلا فکر کنم نفهمید من چه گفتم

و حتی کمی هم به دنبال راه حل نگشت فقط به دنبال خاتمه دادن حرف

من بود .

من که از رو نرفتم باز هم پیش مدیر گروهمان رفتم و گفتم رئیس سایت

چنین گفت . مدیر گروه که دید بنده روی بد دنده ای هستم تسلیم شد (ولی

چه تسلیم شدنی ) به من وئده داد که قرار است یک کلاس پروژه راه

اندازی شود و من میتوانم دو سیستم انجا را به لینوکس اختصاص دهم .

یعنی این که تا اطلاع ثانوی بنده باید منتظر بمانم .

خوب میدونید بنظرم من بهترین راه برای شروع لینوکسی کردن دیگران

دانشگاست .خوب نباید یادتون بره که لینوکس یه جورایی در دانشگاه متولد

شد توسط یه دانشجو (استاد بزرگ لینوس تورنادورو عرض میکنم. بی

احترامی نشه ).

خلاصه بحث لینوکسی کردن دوستم من رو به این فکر انداخت که یه سری

از سیستم های دانشگاه لینوکس بشه و یا حد اقل دو سیستمش لینوکس

بشه .

و اما ماجرای لینوکسی کردن دوستم هم فراموش نشد ولی تاریخش عوض

شد . قراره یک شنبه هفته دیگه توی یکی از ساعت های ازمایشگاه شبکه

بریم ازمایشگاه .تونستم از اونجا یه وقت بگیرم که البته اونم پنجاه پنجاست

ولی من یه کنه ای هستم که دومی نداره اونم وقتی که پای لینوکس در میونه .

خدا اخر عاقبت مارو با این لینوکس به خیر کنه !

پ.ا.ی.ن.۱: من حس میکنم که تو این متن خیلی اشتباه املایی دارم

(املام مدرسه که بودم فاجعه بود)لطفا بزرگی کنید و بهم بگید

ولی مسخرم نکنید.

پ.ا.ی.ن.۲:مردم از بی کسی یه موجود غیر مجازی دورو ورم نمیجورم

که مثل خودم لینوکسی باشه . هر جور شده باید این دوستامو لینوکسی

کنم تا از تنهایی دز بیام.

© 2009 روز شمار شروع !. All Rights Reserved.

This blog is powered by Wordpress and Magatheme by Bryan Helmig.