روز شمار شروع !

وبلاگی که روزهای آشنایی با گنو و لینوکس را میشمارد.

شب یلدا مبارک

TAGS: None

هرجا باشم یلدا همیشه یلداست .

شبی که پدر گفت خیلی طولانیه ! و من فکر کردم در اون شب تا بی نهایت وقت هست که دور هم جمع بشیم.  یکی هندوانه قاچ بزنه و دیگری کتاب حافظ را باز کنه . تخمه بشکنیم و بزرگتر ها از خاطراتشون بگن و ما بخندیم .

زندگی زود تغیر کرد . دیگه به سختی میشه ادم ها رو دور هم جمع کرد . کار,  مشغله و ………

ولی ! یلدا همیشه یلداست . چه تنها چه با هم . چه با هندوانه چه بی هندوانه . یلدا برای من همیشه یلداست . :)   پس! مبارک :)

داستان تصویری شماره ۹

TAGS: None

قرار بود ۵ دی باشه! نه ؟ خوب زودتر تموم شد و من اصلا نمیتونستم تا ۵ دی صبر کنم !

برا ی همین مجبور شدم تاریخ را اینشکلی عوض کنم :

:D !

خوب ولی قول میدم از این به بعد سر تاریخ باشه ! :(

لطیفه لینوکس و ISPی جدید من .

TAGS: None

سلام قبل این که این داستان (کاملا واقعی :D ) را بخوانید میخواستم بقیه وبلاگ نویسهای گنو/لینوکسی را (به سبک این بازی ها وبلاگی :D )‌ دعوت کنم که داستانا و خاطرات جالبشون از دنیای تاکس (گنو/لینوکس) تعریف کنند . :D

شاید بعدن بشه جمع اوریشون کرد و یه کتاب لطیفه ساخت ! (کتاب را میسازن اخه ؟ ) :D

شروع:


یه مدت پیش مجبور شدم ISP خودم را عوض کنم و از یه جای دیگه اشتراک ADSL بگیرم همه ی مراحل را انجام دادم  وصل شد ولی اینجوری:

من: الو سلام میشه این یوزرو  پس من را بدید میخوام کانکت بشم !
ISP : باید با بخش فنی هماهنگ  کنیم  تا  بیان  براتون  وصل کنن اگر ممکنه منتظر بمونید !
من : ببخشید من خودم میتونم فقط اگر ممکنه یوزر پس را بهم بدید !
ISP : خیر اگر ممکنه منتظر بمونید ما نیرومون را میفرستیم .
من : باشه( باششششششششششششششششششه!!!!!!!!!!!!! )

یک روز بعد !

نیروی ISP : ( سیستم را روشن میکنه و سرشو میخاره !) ببخشید این چیه !
من : لینوکس ( حالا اگه راست میگی تنظیمش کن )
نیروی ISP : ببخشید ویندوز ندارید !
من : نه !

۵ دقیقه بعد !

نیروی ISP : ببخشید DOS این کجاست ؟

من : DOS ؟! اهان ! ترمینال ! applications > accessories

نیروی ISP : ببخشید تلفن دارید ؟

من : بله! (  یعنی خودش گوشی نداره ! )

نیروی ISP : الو سلام ! شما با لینوکس کار کردید ؟

نیروی پشت خط : نه با فلانی  تماس بگیر  شاید بدونه !

نیروی ISP : الو ! سلام چطوری؟ ……….

یک ساعت بعد !

نیروی ISP : ( همچنان مشغول تنظیم سیستم )

من : ( در دل به نیروی ISP  میخندیم آن هم از نوع  قه قهه ) ببخشید تنظیم نمیشه ؟! میشه کانکت بسازید ؟

نیروی ISP : نه ! ما داخلی تعریف میکنیم ! کانکت نمیسازیم !

من : یعنی نمیتونم کانکت بسازم ؟ ولی من میخوام از کانکت استفاده کنم .

نیروی ISP : متاسفانه نمیشه !

یک ساعت بعد!

- نیروی ISP نتونست از لینوکس تنظیم کنه

- من بالاخره یوزر و پس را گرفتم

- یک اکانت ساختم و وارد شدم !

داستان به پایان رسید :D

© 2009 روز شمار شروع !. All Rights Reserved.

This blog is powered by Wordpress and Magatheme by Bryan Helmig.