روز شمار شروع !

وبلاگی که روزهای آشنایی با گنو و لینوکس را میشمارد.

Evolution

Tags:

اون اوایل به Evolution میگفتن Ximian Evolution چون مال کمپانی Ximian بود یک کمپانی که نرم افزرارای ازاد تولید میکرد اونم بیشتر برای لینوکس و یونیکس اونم بیشتر گنوم ! قبلا اسمش Helix Code بوده توسط Miguel de Icaza  و  Nat Friedman  سال ۱۹۹۹ ایجاد شده ولی  بعد توسط Novell خریده شد و الان Evolution مال ناوله .

یک مدته دارم باش سر و کله میزنم  یعنی در واقع دفتر چه تلفنم و ایمل ها و همه و همه خیلی به هم ریخته بود برای همین سراغ  برنامه Evolution امدم تا ببینم میتونه این وضع را درست کنه؟!

و اما چیزایی در باره این برنامه :

- مثلا میخواید به یه نفر ایمیل بزنید میتونید توی ترمینال بزنید :

evolution mailto:emaile@morede .nazar

یک صفحه  براتون باز میشه .

- این برنامه از این فرمت های فایلی پشتیبانی میکنه برای میل mbox برای تقویم iCal و برای دفتر تلفن و ادرس vcard .

- پلاگین  openoffice.org-evolution رو نصب کردم ببینم چیه

از مسیر file > wizard > address book data source wizard  در اوپن افیس یک پنجره باز میشه که از اون مسیر میتونید از اطلاعات دفتر یاداشتتون یک خروجی به صورت جدول داشته باشید .

Panorama

Tags:

عکاس ماهری  نیستم ولی خوب خیلی این شاخه برام جالبه  . مخصوصا عکس های پانوراما .  یه مطلب هم  در وبلاگ “یادداشت های یک دیوانه” دیدم  و اینا  که گفت خوب بود ولی لینوکس نداشت :D !  بعد سرچ زدم تا ببینم تمهیدات لینوکس برای تصویر های پانوراما چیه ؟

در این باره یه ویکی پیدا کردم که کلا  درباره تصاویر پاروناما بود و در یک صفحه نرم افزارهای  مربوط  را معرفی کرده بود .

یک پلاگین برای GIMP داریم ( درسته لقب پخمه را بش دادم ولی اصلا منظورم این نیست که بدرد نخور باشه ! ) به نام pandora که وقتی نصب شد از مسیر filters>make panorama  به صورت  دستی تصاویرو کنار هم میچینیم .

و یک سری نرم افزارای دیگه که  لیست شده بود و هنوز همشونو امتحان نکردم فعلا فقط hugin را برسی کردم که نسبت به پلاگین gimp خیلی توانایی هاش بیشتره :)

ساخت پادکست با espeak !

TAGS: None

این هم ایده ای هست برا خودش ! اما داستان داره ! :D

داستان این ایده اینه که میخواستم یک لینک را مارک کنم که تصادفن نمیدونم رو چی کلیک شد که StarDict شروع کرد به تلفظ و خوندن ادرس ! همینجور که چپ چپ منتظر بودم نطق جناب StarDict به پایان برسه این ایده به سرم زد و درود و افرین فرستادم بر هرچی خروس بی محله ( کنایه از StarDict ).

برای همین با اجازه از Novid) erghezi) یک مطلب از وبلاگش را که در باره اولین گوشی که قراره با سیستم عامل Meego وارد بازار بشه ، با espeak اماده کردم . ولی دیگه قرار نیست یک فایل صوتی را دانلود کنید ! کل برنامه یک فایل متنی هست که با espeak اجرا میشه . تازه میشه با شل اسکریپ نویسی کارای جالب دیگه ای هم انجام داد که مثلا موقع اجرا متن توی ترمینال نمایش داده بشه و یا اگه لینکی معرفی میشه هم زمان در مرورگرتون باز بشه و کلی چیزهای دیگه ولی برای اولین ، آزمایش این ایده، فقط به روخوانی و تغیز ولوم گوینده قناعت کردم . برنامه را از Linux Fm بگیرید و بعد هم با espeak  بشنوید . :D

پ.ن: برنامه ای برای روخوانی و تلفظ فارسی در لینوکس پیدا نکردم ؟! یعنی نداریم ؟!

vCard

TAGS: None

اسمشو تازه شنیدم ، یک جور فرمت  فایل هست  برای  کارت ویزیت الترونیکی (!)  .

خیلی چیز مفیدی هست ،یک راه مفید برای، دوست داران طبیعت  ،و مقابله با تولید کارت ویزیت و مصرف کاغذ . حتی اگر دوست دار طبیعت هم نباشی :/ باز هم میبینی Vcard ،خیلی بدرد بخور تر از یک کارت مقوایی هست . شما میتونید  Vcard را از طریق بلوتوث  رد و بدل کنید . به عنوان امضا تون در ایمل ها ( قابل توجه فروشگا های لینوکسیمون :D ) و  در صفحه  وب برای دانلود بزارید .  حتما صفحه هایی رو دیدید  که به عنوان کارت ویزیت آنلاین هستند، مثلا صفحه های  Shahrzad Shojaei و Aref JDEY دو نمونه کارت ویزیت آنلان هستند و شما میتونید چیزی به نام Download  vCard را معمولا در این نوع  صفحه ها ببینید که  اطلاعات کارت را  در قالب یک فایل با فرمت .vcf   برای دانلود گذاشته . ولی وقتی فایل را میگیریم  اطلاعات یه همچین شکلی دارند( این کارت تاکس هست :D ) :

BEGIN:VCARD
VERSION:3.0
TEL;TYPE=HOME,VOICE;X-EVOLUTION-UI-SLOT=2:1111111111
TEL;TYPE=WORK,VOICE;X-EVOLUTION-UI-SLOT=1:0000000000
EMAIL;TYPE=OTHER;X-EVOLUTION-UI-SLOT=1:Tux@Linux.com
X-MOZILLA-HTML:FALSE
X-EVOLUTION-VIDEO-URL:
FBURL:
CALURI:
X-EVOLUTION-BLOG-URL:
NOTE:
X-EVOLUTION-SPOUSE:
NICKNAME:
X-EVOLUTION-ASSISTANT:
X-EVOLUTION-MANAGER:
ROLE:
URL:www.linux.org
UID:pas-id-4D36D04D00000000
X-EVOLUTION-FILE-AS:Tux
N:;Tux;;;
FN:Tux
ORG:Linux kernal ;;
TITLE:Logo
ADR;TYPE=WORK:;;any computer that have gnu/linux;;;;
LABEL;TYPE=WORK:any computer that have gnu/linux
ADR;TYPE=HOME:;;any Where;;;;any country
LABEL;TYPE=HOME:any Wherenany country
REV:2011-01-19T12:13:05Z
END:VCARD

که به این زبون بالا میگن  geo’ URI scheme’ (به گمانم ) ،  که تقریبا میتونید بفهمید چی گفته، ولی مثل اینه که ، یک نفر غذا رو از توی قابلمه با پنجگال بخوره! یا  توی بشقاب با قاشق چنگال !؟ اگر با قاشق چنگال موافقیت، پس این فایل را در برنامه هایی مثل out look وEvolution میتونید import  کنید و به دفتر چه ادرس هاتون اضافه کنید . من از برنامه Evolution استفاده میکنم . برای همین به قسمت contact و بعد file>import رفتم این فایل vcf  که محتویاتش را در بالا گذاشتم را به دفترچه ادرسم اضافه کردم و حالا اینجوری نمایش داده میشه :

از برعکس این روش هم میتونم برای تولید فایل vcf استفاده کنید ، کافیه new>contact را بزنم و مشخصات کارت رو وارد کنم و بعد اون را به عنوان vccard  ذخیره کنم و خروجی بگیرم .

و اما یکی دیگه از کاربرد های Vcard که یکی از مشکلات من را حل کرد :

ماجرا از اینجا شروع میشه که  دیدم با این همه شماره روی موبایلم باید چکار کنم ؟  ممکن بود  به هر دلیلی شماره ها پاک بشن و یا گوشی دزدیده یا خراب شه . یا این که وقتی دنبال یک تلفن هستم ممکنه گوشی دم دست نباشه . خوب  اول  از شماره های روی گوشی بک اپ گرفتم و نتیجه یک فایل با فرمت vcf بود که فرستادمش روی کامپیوتر.

در Evolution قسمت contact یک ادرس بوک جدید از نوع on this computer  ساختم .

حالا به همون طریق قبل از file>import بک اپ شماره ها را  به ادرس بوک اضافه کردم .

حالا میتونید یک نفس راحت بکشید و نگران از دست دادن شماره هایی که در گوشی همراهتون دارید نباشید .

“چگونه یک هکر شویم؟” از اریک رموند را بسیار بخوانید .

TAGS: None

من تازه فهمیدم این راهنما چقدر بر عکس اسمش که برام جالب نبود ! جالبه !

این که میخوام برنامه نویسی یاد بگیرم را صد بار گفتم ولی  وقتی میخوام شروع کنم از همون اول راه دباره پشیمون میشم  علتهاش ایناست :

۱- من به درد برنامه نمیسی نمیخورم ( ولی اسرار اصرار (همون مشکا همیشگی املا ! :D ) دارم که برنامه بنویسم، اونم خوب )

۲- راه ها و انتخابایی زیادی جلومه و مطالبی زیادی برای خوندن هست  ، و این موضوع در حالی که باید خوشحال کننده باشه منو گیج و سردرگم و نا امید میکنه.

۳ -  به یک راهنما نیاز داشتم که  مغز ادمو تکان بده .

راهنمای اریک رموند مشکل ۳  و ۲ را برام حل کرد . بهترین جملش، که اونقدر به درد من خورد که حس کردم اریک رمود در اون لحظه ذهن منو خونده و در جا اون جمله رو نوشته این بود :

همچنین باید به توانایی یادگیریتان ایمان آوربد – باور به اینکه : گر چه تمام آنچه را لازم دارید نمی دانید اما اگر تنها بخشی از آن را کشف کنید توانایی حل باقی را بدست می آورید

حالا شایدم برنامه نویس نشم ولی بازم راهنمایی های اریک رموند یادم نمیره . چیز دیگه ای هم که یاد گرفتم اینه که همیشه از پشت گوش یا به تاخیر انداختن خوندن یک مطلب پشیمون شدم .

یک خاطره از روز قبل از جشن آزادی نرم افزار امسال !

TAGS: None

قبل از این که این خاطره را بگم !  یکم اغراق قاطی این داستان شده (حالا مثلا برای ابرو داری)   ! و دیگه این که به خودم قول داده بودم تا سال دیگه صبرکنم  و برای روز ازادی نرم فزار بعدی اینو بنویسم که یه جور یاداوری خاطرات باشه  ولی نشد  !  کلا نمی دونم چرا میخوام این داستانو بنویسم ! فکر کنم اصلا خنده دار نباشه ولی من خیلی خندیدم !

شروع :

ماجرا مال یک روز قبل ازروز جشن آزادی نرم افزار هست من اصفهان بودم و به خیابان سپه رفته بودم . این خیابان ادامش به میدان نقش جهان میرسه و شروعش دروازه دولت هست . یک طرف پیاده روی این خیابون مغازه هست و پیاده روی اون طرف خیابون  هیچ مغازه ای نیست و چهل ستون هم  همین سمت هست که مغازه ای نداره .

مدت ها بود که دنبال یک کیف لپتاب بودم و خوب ،چیزی که هست، اینه که خیابان سپه مرکز کیف و کفش فروشیه ! برای همین خیلی امیدوار بودم بتونم ،اونجا یک کیف مناسب پیدا کنم . از دروازه دولت که  خیابان سپه شروع میشه حرکت کردم و جستجو شروع شد . کیفها رو دیدم  قیمت گرفتم و همینجور  نزدیک دو ساعتی ، تا اخرین مغازه ی  کیف فروشی این خیابان رو گشتم، ولی اصلا کیف به درد بخوری پیدا نکردم . و نا امید  دباره خیابان رو برمیگشتم  ,  رفتم اون سمت خیابان که هم  تراکم رفت امد ها کمتر بود و هم میشد در راه برگشت به درخت های باغ چهل ستون نگاه کرد و از میان تراکم شاخ برگ ها به زحمت خود عمارت را هم دید .

داشتم به شاخ برگ های درخت های  بلند اون خیابون نگاه میکردم که یوهو برای لحظه ای  یک بطری  اب رو قاطی شاخ و برگ ها دیدم  و بعد رفت پایین ! اول فکر کردم توهمه ! بعد دباره بطری رو دیدم که امد بالا به شاخه خورد و رفت پایین !

بعد رو به رومو نگاه کردم دیدم یک گروه دارن تو خیابون راه میرن و به نظر دوستان صمیمی بودن و یکیشون که گویا شرط بندی کرده بود ، بطری ابشو به هوا پرت میکرد  و میخواست ببینه میتونه به شاخه بزنه !  من به طبیعت دید دیگه ای دارم و مخصوصا به درخت و ناراحت بودم  که چرا این کارو میکنن .  همینجور که با  کمی نگرانی به بطری اب نگاه میکردم و شاخه های دخت رو میدیدم و نگران بودم که نکنه شاخه ای اسیب ببینه و با خودم هم  کلی حرف به اون ادما زدمو، میگفتم این خولو چلا، کی میخوان بس کنن و با خودم گفتم لابد یک مشت سربازن که  تو فرصت مرخصی امدن شهرو بگردن  . یک گروه توریستو دیدم که داشتن در جهت مخالف می امده وقتی اون  ادمای شاد و خولو چل را دیدند، توجهشون جلب شده بود .با خودم گفتم  ،لابود تو دلشون میگن اینا هم جزء دیدنی های اصفهان هستن ؟! وقتی توریستا از جلو من گذشتن نگاشون کردم هنوز داشتن میخندیدند ! میخواسنم بشون بگم شرمنده ! اینا اصلا احترام به درخت و طبیعت سرشون نمیشه ، بعد هم شما دیگه لطف کن نخند  مگه مردم مملکت من دلقکن میخدی بشون ؟!

همیمجوری داشتم به راهم ادامه میدادم  و کمی فاصلم با اونها کم شده بود که یوهو دیدم روی بولیز یکیشون آرم KDE زده !  تعجب کردم و با دقت بیشتری نگاه کردمو یوهو دیدم ! واااااییی من اینارو میشناسم ! اینا …. اینا …..

بله ! ! اشنا بودند !!!!!!! شنیده بودم که برای جشن یک سری مهمان از استان های دیگه هم قراره بیان و حدس زده بودم که احتمالا از یکی دو روز قبل میان اصفهان ولی اصلا انتظارشو نداشتم  اون روز اونا رو در حالی که بطری اب را به هوا پرت میکنن ببینم !

خندم گرفته بود و دیگه نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم و ترجیه دادم برم اون سمت خیابون ! امیدوار بودم منو ندیده باشن ولی  خوب متوجه من شدن و فکر کنم اونها هم جا خوردن !

پایان !

نکته اموزنده داستان : لطفا موقع  نشانه گیرری شاخه های درخت از پوشیدن هر گونه لباس با ارم لینوکس و هرچی مربوط به گنو لینوکس هست خود داری کنید  یوهو یک دوست دار طبیعتی شمارو میبینه هم به خودتان بدو بیرا میگه که اون  مشکلی نداره حقتونه !  و هم به گنو/لینوکس و مشتقاتش، بدو بیرا میگه که این بیچاره ها چه گناهی دارن ؟

پ.ن.ن.و۱  : دوست داران درخت و طبیعت یک لحظه ! عصبانی نشید ! یکی از شاهدان دیگه ی این ماجرا این جور گفتن که  اصلا ماجرا نشونه گیری شاخه نبوده همینجوری میخواستن ببینن کی بالاتر میندازه که یک بارشم تصادفا خورد به شاخه !

فکر از من کار از Inkscape

TAGS: None

اول به سبک این سایتا و وبلاگا معرفی نرم افزار یه معرفی داشته باشیم از Inkscape معظم !

من کلا  کار با نرم افزارا  گرافیکی رو میشه گفت  در لینوکس شروع کردم و بعدا فهمیدم مثلا معادل Inkscape در ویندوز corel میشه ! ( یعنی در این حد ! توجه دارید !؟ ) بنا بر این نمیتونم مقایسه ای  بین این برنامه و معادلاش در ویندوز انجام بدم ! ولی بین نرم افزار هایی مثل Krita و Karbon14 ( که زیاد باش کار نکردم ) و  Skencil   و نرم افزارهای  مثل  sK1 و jfig و Xara Xtreme و کلی چیزهای دیگه که اصلا نمیدونم چی هستن ، Inkscape  را ترجیح دادم .

یک نر افزار اوپن سورسه ( غیب گفتم ؟! ) استاندارد فرمت فایل هاش هم  SVG مخفف Scalable Vector Graphics هست . بقیه اطلاعات هم  دیگه سایت خودشو و ویکی و گوگل هست ! (مختصر و مفید ! چه کاریه دیگه اونجا نوشته من دوباره بگم :D ) . یک مدتی هست که از gimp ( اسمشو گذاشتم با عرض معذرت ! پخمه ! فکر کنم شما نمیدونید منیش چیه ! یک لغت محلی هست که تقریبا معنی کودن و خنگ  را  میده :D شرمنده ! )  فاصله گرفتم از وقتی که لوگوی لینوکس اف ام را میخواستم بکشم فهمیدم بهشت واقعی در Inkscape هست . بعد از اون سر و کله زدن شروع شد . دوست دارم  چند تا طرحامو بزارم اینجا :

درخت  ! توضیح نداره !

این لوگو را برای یک سایت زدم به نام پیچگوشتی ! این یعنی اگه دقت کنید در شکل بالا هم شکل پیچگوشتی را خواهید دید و هم کلمه پیچگوشتی !

بعد از طراحی  پیچگوشتی بود  که  الهاماتی  گرفتم ،  تا این که دیروز این طرح زد به سرم ! اول ببینید و تحلیلش کنید بعد من میگم چی به چیه :

اوکی(اوه چرا خارجی شد ؟) ! چی می بینید ؟

یک ادم  که روی یک بلندی ایستاده و به آسمانی که یک ابر و یک ماه در ان هست نگاه میکنه و کمی هم باد میاد ؟

حالا دقیق تر که نگاه کنید میبینید که هر شکل در واقع ترکیب یک سری نوشته هست !اگه نتونستید بخونیدش  دیگه خودم ناچارا توضیح میدم ( عجب بد بختی هست ! ادم هم خودش طرح رو بکشه هم خودش  توضیح بده ! )

خوب :

ادمک نوشته :  تنها در آرزویی  ( از بالا بخونید به پایین به سمت چپ بعد برید به سمت راست )

اون بلندی : نوشته  بر سر کوه ( از بالا بخونید به پایین از چپ به راست )

باد : نوشته باد امید ( از راست به چپ )

ابر :  نوشته ابر تردید ( راست به چپ )

ماه هم نوشته : دور .

این طرح یک داستانه : داستان یک ادم تنها که بر سر کوه ایستاده و درفکر آرزویی دوره که پشت ابر های تردیده   و باد امید تنها کسی هست که  به اون امید هایی گذرا  میده .

چطوره ؟ :)

* پیوست  :  چجور طرح ادم تنها در آرزویی دور را کشیدم ؟

برای کشیدنش فقط از Inkscape و موس استفاده کردم ( البته موزیک هم گوش میدادم ! اونم مهمه ؟! ) .

مرحله اول طرح را روی ورق کشیدم و ازش عکس گرفتم و فرستادم رو سیستم .

مرحله بعد هم  این بود.

* پیوست ۲ : نقشه راهنما !

 

© 2009 روز شمار شروع !. All Rights Reserved.

This blog is powered by Wordpress and Magatheme by Bryan Helmig.