روز شمار شروع !

وبلاگی که روزهای آشنایی با گنو و لینوکس را میشمارد.

اهنگ کاروان و نمایش حروف

TAGS: None

سلام . این هم یک پست که خیلی وقته نگهش داشته بودم و امروز گفتم دیگه وقت انتشاره . این ، اسمش را بزاریم کلیپ! یک ادامه ی متحولانه ار همون ترکیب اشکال و معانی و تصاویر و حروفه که قبلا توی یکی از مطلبا گذاشته بودم  .
خیلی از اهنگ های قدیمی را که میشنوم مثل اینه که دارم به یک نمایش با شکوه نگاه میکنم یکی از اون اهنگا آهنگ کاروان هست، که شعر آن از رهی معیری هست . البته فقط دو سه بیتش را اینجا میزارم بقیش هم کشیدم و انداختم کنار بقیه نقاشی ها. این یعنی خدا میدونه کی ممکنه سراغشون برم. البته یک نفر اسم html 5 را اورد که وسوسه شدم برای ادامه ی این اهنگ حالا شایِد ، ممکنس ، احتمالا !

این هم لینک !


 

نوروز سال ۱۳۹۰

TAGS: None

۱۰ سال پیش ، وقتی وارد سال ۱۳۸۰ شدیم خیلی کم سن و سال تر بودم . اون زمان با خودم فکر کردم ۱۰ سال دیگه وقتی به سال ۱۳۹۰ رسیدیم دور و ورم چجوری خواهد بود . من چه شکلی هستم ؟ دنیا چه شکلی هست ؟ و از این دست فکرا . حالا به سال ۱۳۹۰ رسیدم و  فقط میتونم بگم فکرشم نمیکردم که ۱۰ سال دیگه پشت لبتاب نشسته باشم و یک مطلب برای وبلاگم بنویسم ؟! اون زمان حتی نمیدونستم وبلاگ چی میتونه باشه ؟!( حتی یادم نمیاد اون زمان اسم اینترنت را شنیده بودم یا نه ؟ خوب خیلی تند رفتم ! فکر کنم اسم اینترنت را شنیده بودم ؟! اصلا فکر کنم  صفحه یا هو را هم دیده بودم !!!! باید چند دقیقه فکر کنم ! صبر کنید !!! فکر کنم یک سال بعدش شنیدم ! نه شایدم دو سال بعدش ! اصلا اینو ولش کنید .) اون زمان ها برزخ نوجوانی بود همه چیز شبیه یک علامت سوال و تاریک و روشن های افراطی .

الان هم  به رسم واحد ده تایی یک دهه ی دیگه شروع شد (یعنی تا چند روز دیگه البته ) البته این 10 سال با همون واحد باینری گذشت (یعنی اندازه دو سال )  . حالا دارم فکر میکنم ۱۰ سال دیگه دنیا چه شکلیه من چه شکلیم ؟ وبلاگم چه بلایی سرش میاد ؟

شاید ۱۰ سال  دیگه (۱۴۰۰ )  به جا لبتاب یک وسیله عجیب دیگه جلوم باشه که بش میگن نوه یا نتیجه یا نبیره یا ندیده ی کامپیوتر و یک اسم مندراوردی هم گذاشتن روش ! شاید یک جنگ تو دنیا به وقوع بپیونده و بش بگن جنگ جهانی سوم !  شاید هم آب از آب تکون نخوره ! شاید هم مرده باشم و ۱۰ سال دیگه را نبینم  ( خدا بیامرزدم – یک فاتحه بخونید این تیکه ! )  ! شاید یک دختر کوچولو کنارم نشسته باشه  و خیلی شبیه من باشه چون ژن های من را به ارث برده ! شاید هم هزار فرسنگ اون ور دنیا اونقدر گرفتار باشم که همه ی این موضوع ها یادم رفته باشه ! شاید هم یک ادم افسرده و تنها باشم که به هیچ کدام از ارزوهاش نرسیده ! پیشبینی آینده حتی اگر تنها متغیرش خودم باشم سخته  وای به حال وقتی که مسئله یک تابع چند جمله ای و سینوسی و نمایی و لگاریتمی  نمیدونم چندین و چند متغیره و احتمالات و به قول مادر بزرگا هزار درد بی درمون دیگه باشه !  تنها فاکتورایی که هم جای درستی هستند و هم پیشبینیشون همیشه درست از اب در میاد  کار و فکر و ….. ( این یکی رو نمیگم که کلیشه از سر و روی نوشته میباره ! یک بی سوالی به حساب بیاریدش که یک پادشاه باستانی خیلی میترسید کشورش این کلمه رو از دست بده ) .

خوب فعلا  نو روزتان ( روز نویتان )  مبارک (پیشاپیش !) !  lol

نقاشی خانه

TAGS: None

کودک که بودیم اکثرا نقاشی یک خونه  را کشیدیم . در کودکی دنیا برای ما شاید به بزرگی همان خانه بود و پدر و مادر  جوری از آن چهار دیواری مراقبت می کردند که درک ما از دنیا چیزی کم از بهشت نداشت . من که خودم فکر میکردم احتمالا تنها تفاوت بهشت و دنیا اینه که اونجا هرچی بخوایم میتونیم بستنی بخوریم . وقتی بزرگ میشیم کم کم با اون روی سکه هم اشنا میشیم . اون رویی که پدر و مادر تمام عمر در برابرش جنگیدند تا از خیلی چیزها حفاظت کنند که یکیش ما بودیم . حالا اگر بهم بگن خونه بکش احتمالا اینجوریه  :/

 

© 2009 روز شمار شروع !. All Rights Reserved.

This blog is powered by Wordpress and Magatheme by Bryan Helmig.