روز شمار شروع !

وبلاگی که روزهای آشنایی با گنو و لینوکس را میشمارد.

لپتاپ مرحوم

Tags: ,

این پست را به افتخار لپتاپ مرحومم میزنم :) )!

آشنایی ما

این لپتاپ Dell مدل XPS m1330 ، حدود ۵ سال با من بود و خاطرات و تجربه های زیادی با هم داشتیم. واقعا یار خوبی بود. XPS اولین لپتابم بود ولی برای انتخابش دقت زیادی کردم و قبل از خرید با دوستای زیاد‌ی مشورت کردم، فکر میکنم همین باعث شد مناسب ترین حالت را برای یک لپتاپ پیدا کنم. قبل از خرید XPS m1330، شنیده بودم که باید مراقب وزن و اندازه لپتاپت بود، چون قابل حمل بودن یه لپتاپ فاکتور مهمی هست. m1330 هم یه لپتاپ ۱۳.۳ اینچی بود با ۱.۸ کیلو گرم وزن و برای همین به راحتی میتونستم  همه جا با خودم ببرمش و به خاطر اندازه‌ی جمع و جورش توی کیف های عادی هم جا میشد. سیپیو ، گرافیک، و رمش هم برای من مناسب بود و در انتخابم شک نداشتم . سری game بودن و قیافه xps  هم قسمت fun انتخاب بود!

تجربه های زندگی ما!

تو دورانی که با m1330 کار میکردم بی تجربگی های زیادی داشتم. مثلا به دمای دستگاه و نهوه‌ی شارژ باطری ، توجهی نداشتم. همین باعث شد m1330 خیلی زود و  تقربا توی همون سال های اول باطریش را از دست بده و مدام به سرُم وصل باشه! ببخشید،‌ منظورم اینه به اداپتورش وصل باشه. اون اواخر که دیگه ۵ دقیقه هم بدون سرم نمیتونست دوام بیاره.

دو سال اخر دو بار سیپیو  آی سی پاورش سوخت، تا من یاد گرفتم که نباید شب ها لپتاپ را توی شارژ گزاشت و تا صبح رهاش کرد. چون شب ها احتمال این که ولتاژ برق نوسان پیدا کنه زیاده و این به سیستم صدمه میزنه. البته سال دومی که ای سی سوخت، فهمیدم مُبَدل دو شاخه ای که به سر اداپتور میزدم تا اونو به برق بزنم مشکل داره و موقع زدن به برق جرقه میزنه، من هم رفتم یه مبدل بهتر گرفتم و تا حدودی مشکل جرقه حل شد.

دیویدی رام-ش از نوع  مکشی ها بود (و  پر سر و صدا!)  و حدود سال های دوم ، خراب شد. برسی که کردم دیدم ارزش نداشت که تعمیرش کنم و ترجیح دادم یه دیوی دی رام اکسترنال بخرم.

دو باری هم به شکل سکته اوری زمین خورد که دیدن صحنه ی افتادن لپتاپ، من را تا نزدیکی مرگ برد! ولی اینها هیچ کدام دلیل اصلی مرگش نبودن.

مرگ

لپتاپ من با یه بیماری مادر زادی متولد شد! یه مشکل در چیپ کارت گرافیک  و حرارت که بالا میرفت، توی ویکی پدیا اینجور گفته:

Dell became aware that the problem was limited to Nvidia chip production G84- and G86-GPU’s, the BIOS was updated to A12 which improves thermal control but does not prevent it from reoccurring. The problem associated with Nvidia GPU’s was the chip material used could not stand high temperatures. This problem was exacerbated by poor thermal contact between the chip and the heat pipe (the gap is too big). Some people have overcome the graphics chip over-heating problem by fashioning a heat sink using a copper plate and thermal paste to fill the gap between the heat pipe and the graphics chip.

یه صحبت هایی از راه حل ها هم شده و تو یوتوب هم روش های عجیب غریبی دیدم!  ولی من از سخت افزار سر در نمی اوردم.

یادمه اون اواخر یه مدت کارهای گرافیکی سنگینی داشتم و به سیستم خیلی فشار امد. کارها هم طولانی بود و پیش امده بود که  m1330  توی اون ماه  چند روز نخوابه. تا این که یه روز دیدم حالش خیلی بده، دو بار اولی که ای سی پارو سوخته بود وقتی کلید پاور را میزم سیستم یک لحظه روشن خاموش میشد. ولی این بار متوجه شدم که مشکل با سری های قبل فرق داره چون چند بار اول که کلید پاور را میزدم اول روشن میشد ولی صفحه نداشتم.  حتی فرداش کاملا روشن شد و چند ساعتی کار کرد !

تعمیر کار  گفت مشکل از چیپ کارت گرافیکه و بعد گفت راه حل منطقی تر اینه که مادر برد را عوض کنیم و یه مادر که گرافیکش onboard باشه بزاریم و این یعنی کارت گرافیک ندارم و نمیتونم کارهای گرافیکی سنگین انجام بدم. به هر حال ترجیه دادم که لپتاپ در ارامش به خواب ابدی بره و من هم به جای لپتاپ دنبال یه pc باشم که بشه کارهای بیشتری انجام داد.

الان تنها چیزی که ازش برام باقی موند یه هارد هست که گزاشتمش توی این باکس های اکسترنال(یه چیز مثل این)  و مثل یه زالو به سیستم های دیگه وصلش میکنم و باش بالا میام .

XPS m1330 با همه اینها ازت خیلی راضی بودم،‌ تو لپتاپی بودی که (معمولا)  روزی ۱۶ ساعت روشن بودی، روحت شاد ;)

کلاس ها

TAGS: None

توی دوره ی ما یه چیزایی خیلی رواج پدا کرد ( یه چیزهایی هم از رواج افتاد که موضوع بحث نیست :D ) مثلا کامپیوتر خانگی و موبایل تو دوره ی ما سر و کلشون پیدا شد و حتی پاستیل شیبا ! یه چیز دیگه که تو دوره ی من خیلی رواج پیدا کرد، کلاسهای جور واجوری بود که مادر و پدر ها اسم ما رو اونجا مینوشتن تا تابستون ها وقتمون را بگذرونیم و بزرگتر هم که شدیم عمرمون را!

برای من یکی، تا یه سنی کلاس های جور واجور رفتن، زیاد بد نبود! یه جور تجربه به حساب می آمد . ولی از یه سنی به بعد فهمیدم که این جور کلاس ها اصلا شبیه به معبد  شائولینه وسط کوهستان های چین(که توی فیلم های رزمی میدیدم) که مربی هاش و رئیس معبد برای ورود یه شاگرد، کلی برسی میکردند تا ببینن که ایا این آموزشها به دردش میخوره یا نه و ایا تربیتش به بشریت سود میرسونه یا نه، نیست.

این کلاسا بیشتر شبیه یه مغازست که داره به فروشش فکر میکنه و بیشتر از اون که نیاز مشتری را در نظر بگیره، فکرش درگیره صندلی های  خالی کلاسشه که باید پربشه. پس وقتی ازش میپرسی که من میخوام فلان کلاس ثبت نام کنم  با کمال میل میگه بفرمایید تو ! البته این که میتونی هر کلاسی دلت خواست اسم بنویسی بد نیست ولی این که خودت را به دست یه سری تبلیغات و توهمات بدی، خیلی بده. چون داری از راه زندگیت دور و دورتر میشی.

و اما چاره چیه؟چارت اینه که  به این جور کلاس ها همونجور که هستن نگاه کنی!
هیچ وقت فکر نکن که با یه سری دوره ی سیسکو رفتن  و مدرک های جور واجور گرفتن میتونی خدای سیسکو باشی . اگر همچین کاری با خودت کنی ممکنه یه تیکه از زندگی حسابی از خودت نا امید بشی و فکر کنی ادم کودنی هستی که با وجود این همه کلاس هیچ کاری را نتونست پیش ببره.

پس قرار این شد که به این کلاس ها همونجور که هستن نگاه کن،ولی یعنی چجوری؟

این کلاسها بعضی اوقات میتوندن مثل bootloader باشن که تو را وارد موضوعیکه انتخابش کردی میکنند مخصوصا برای کسایی که برای شروع نیاز دارن کسی هلشون بده.

این کلاس ها برای بعضی ها هم یه نیاز کاری هست . یه مدرک که باید توی پروندشون بزارن ولی در عمل چیزی که به اونها علم و توان کار رو میده تلاشی هست که خارج از کلاس دارن انجام میدن.

این کلاس ها برای بعضی ها یه موقعیت رفع اشکاله. این جور آدما توی زندگیشون برای یه موضوعی وقت و انرژی میزارن و اونقدر براشون ازرش داره که وقتی به بنبست میرسن از یه مربی وقت میگیرن تا راه رو براشون هموار تر کنه.

این جور کلاس ها خیلی فواید و معنی ها میتونه داشته باشه ولی اگر ادمی هستی که فکر میکردی بعد از این کلاس ها به خودی خود، باید موجود فوقولعاده ای بشی، بدون که همچین معنی نداره.

برای یاد گرفتن یک مطلب باید اول خودت را بشناسی. باید بدونی چجور آدمی هستی و چجوری مطالب را یاد میگیری (چون روش یادگیری آدم ها با هم فرق داره) . باید حاضر باشی برای کاری که میخوای، وقت و علاقه و انرژی بزاری.  و از همه مهم تر، چیزی که میخوای یاد بگیری با چیزی که تو زندگی ازش استفاده میکنی باید یه ربطی داشته باشه. (لطفا بی‌ربط نباشید! :D ). بعد از همه اینها میتونید از کلاس و مربی هم به عنوان یکی از ابزارهایی که در راهتون بش نیاز دارید استفاده کنید. البته، بعضی اوقات یه کلاس میتونه تو رو کلی به پیش ببره ولی برخی اوقات هم یه کلاس میتونه سرعت پیشروی تو رو کاهش بده، چیزی که هست، قدرت تشخیص و انتخاب با خودته.

 

 

روز گذر – ۹۱/۰۹/۲۹ – اسلاید سمینار svg

Tags: ,

چند روز پیش یه سمینار در باره svg داشتم. البته اونقدر که برای اسلاید وقت گزاشتم،  برای نظم مطالب وقتی نزاشتم و سمینار که تموم شد به این نتیجه رسیدم که کلی از مطالب را نگفتم:D  ولی این مدل اسلاید ساختن  برام جالب بود! اگر میپرسید با چی ساختمش مسلما جوابی که میشنوید Inkscspe هست.

svg هم فرمت خیلی جالبی هست. فکر نمیکردم همچین داستانه دور و درازی داشته باشه، برای همین سر این سمینار غافلگیر شدم. حالا هم میخوام بیشتر در بارش یاد بگیرم.

* میگن همین امروز فردا دنیا تموم میشه پس خدا حافظی کنیم؟ نه؟ :) )

مغزم

TAGS: None

زندگی غیر استاندارد – کفش پاشنه‌بلند

TAGS: None

همیشه با این کفش های عجیب غریب مخالف بودم و چندین بار تو زندگیم آدمایی را دیدم،  که به خاطر پوشیدن مداوم کفش پاشنه بلند، استخوان انگشتهای پاشون تغیر شکل داده بود وعصب های پاشون دچار مشکل بود و مجبور بودن عمل جراحی کنند تا یک مقدار از مشکل حل بشه. برام سواله چرا اصلا همچین کفشی به وجود امد؟!

جواب سوالم را وقتی گرفتم که دیدم بیشتر صدنلی ها ارتفاعشون زیاده و وقتی میشینیم پای ادم به زمین نمیرسه پس خانم ها مجبور میشن کفش پاشنه بلند بپوشن تا پاشون به زمین برسه . اقایون هم کفش پاشنه بلند نمیپوشن چون بعضی اوقات ارتفاع صندلی ها  براشنون کم هم هست.

پس به این نتیجه میرسیم که صندلی غیر استاندارد باعث به وجود آمدن کفش غیر استاندارد شد!

چند تا برنامه و یک اندروید( نقطه بازی)

TAGS: None

همینجوری خواستم یه چیز بنویسم، حتی چرت پرت :D ! دیدم چیزی که این چند روز برام جالب بود سر و کله زدن با تبلت جدید و اندرویدش و اسباب بازیهاشه. یه چند تا چیز هم پیدا کردم که خیلی به درد ادمهای مشغول میخوره، مثلا :

یه چیز جذاب که دیدم این بود که  میشه برنامه روزانه ای که توی تقویم گوگل(google calendar) مینویسیم را  از اون ور، با برنامه تقویم اندروید همگام کنیم و بعد  آلارمه، تقویم اندروید را  جوری تنظیم کرد که برنامه روزانمون را بمون یاد آوری کنه(مثلا جیق بزنه یا زنگ یا بوق! بستگی به شرایط داره! ).


توی تقویم گوگل یه چیزی به نام tasks هم وجود داره و توی اندروید با برنامه‌ی Gtasks  میشه با taskها  کار کرد.
البته هم حساب تقویم اندروید و هم Gtasks را میشه از حساب کاربری گوگلمون جدا کنیم و مستقل روی تبلت(یا موبایل)، کارها و برنامه روزانمون را وارد کنیم. ولی همگام کردنش با حساب گوگل و این که دیگه هرجا بریم و اینترنت داشته باشیم ، برنامه روزانه و لیست کارهامون در دسترسه، خاصیت دلچسب خودش  را داره.

چیزی که توی اندروید خیلی دنبالش بودم ، یه کلاینت خوب برای identi.ca بود! برنامه های زیادی هم برای این موضوع پیدا کردم، مثلا،Microblog ،‌ Jiminy ،Sonet،RapidFire و… ولی با همشون مشکل داشتم ، چون  کرش میکردند، یا  محیط کار و امکانات بدی داشتن! ولی بالاخره چیزی که میخواستم را پیدا کردم. کلاینت Twidere هم کرش نکرد و هم محیط خوبی داشت.

حالا قسمت جالب موضوع:

خیلی اوقت دنت هایی که مینویسیم یه جور task هستن، مثلا :
دنت:”اوه! یادم امد که یه جلسه دارم باید اسلایداشو اماده کنم ”
یا ممکنه یه نفر توی ایدنتیکا/توییتر یه کاری را بمون یاد اوری کنه که باید به لیست تسک هامون اضافه شه:
دنت:”@felani کتاب منو بیاری امروز ! یادت نره ”
با Twidere میتونیم خیلی راحت اون دنت را به لیست task هامون توی Gtasks اضافه کنیم.(یا میشه دنت را انتخاب کرد و اس ام اس زد یا ایمیل یا یه سری کارا دیگه)


*پ.ا.ن.و: برنامه Backcammon هم خیلی چیز خوبی بود. مخصوصا اگر بزاریش سر بازی دو نفره بعد تبلت را بزاری وسط و با یک نفر ادم حقیقی دیگه تخته نرد بازی کنی.

روز گذر – ۹۱/۰۴/۱۲

TAGS: None

یک موضوع جالبی که در باره انسانها وجود داره اینه که به خودی خود موجودات کاملی به حساب نمیان و توی چند سالی که برای زندگی فرصت دارن باید دنبال یه ادم دومی بگردن که اونها رو کامل میکنه، بعضی ها هم اسم اون آدم دوم را گذاشتن نیمه گمشده. نیمه گمشده هم عبارت بی ربطی نیست! چون واقعا موضوع جستجو و معجزه ی پیدا کردن، در میونه! و حالا توی زندگی من هم یه اتفاق خیلی مهم افتاده چون نیمه گمشدم پیدا شد.

 

روز گذر – ۹۱/۰۲/۱۷

TAGS: None

نزدیک چند ماهه که شهر زندگیم تغیر کرده و دوری از دوستای قدیمی و پیدا نکردن و جایگزین نشدن دوستای جدید از نظر روحی، شاید این روزا،  یک جور فشار و ناراحتی برام به همراه اورده .تغیرات ناگهانی و غیر قابل پیش بینی ادم را دچار حس متضادی از وضعیتی که توش هست میکنه ولی قدرت تفکر خیلی حیرت اوره. یک دوست، توی همچین شرایطی، کتاب به سوی کامیابی  که نویسندش آنتونی رابینز هست را بهم هدیه داد. چیز های خوبی توش نوشته بود و آدم تعجب میکنه که چقدر تفکراتش میتونه واقعیات را تحت تاثیر قرار بده. سال ها قبل هم یه کتاب به اسم قدرت تفکر خونده بودم ، کتابش خیلی قدیمی بود و الان یادم نمیاد حتی نویسندش کی بود. تفکر میتونه به ادمی که پا نداره قدرت حرکت بده  یا از ادمی که پا داره قدرت حرکت را بگیره. ما خیلی وقت ها مراقب افکارمون نیستیم و میزاریم فکرمون هرجا میخواد بره و فکر میکنیم این یه چیز غیر ارادی هست. فکر میکنم حس دلتنگی و این جور افکار هم نیاز دارن کنترل شن  :)

این روز ها یه کتاب دیگه را هم شروع کردم به خوندن که خیلی جالبه، اسمش بازی ها- روانشناسی روابط انسانی، هست و نویسندش اریک برن. اگر فیلم، آتش بس  را دیده باشید، توش مدام از این حرف میزنه که هر ادمی یه بچه و یه بالغ و یه والد داخل خودش داره و توی برخوداش دراجتماع  و با ادم های دیگه  داره با یکی از این شخصیت ها با طرف مقابلش رو به رو میشه ، تو این کتاب هم محور بحث ها سر این موضوع هست و بیشتر پیش رفته و چیزای جالبی را برسی کرده.

این روزا میشه گفت کارم را هم شروع دارم میکنم، که دیگه کاملا به لینوکس ربط نداره ولی در باره چیزی هست که دوست دارم، یعنی شبکه.

تاکس هم مدت زیادیه که ازش خبر ندام ، چند روز پیش داشتم داستان اسباب بازی های ۲ را میدیدم ، اون تیکش که wheezy از یه گوشه، پشت کتاب و خاک پیدا میشه . یاد نارسیس و تاکس و همه شخصیت هایی که ساخته بودم افتادم. دلم براشون تنگ شد، خیلی سخته هیچ ایده ای برای زنده کردنشون نداشته باشی، شخصیتایی که  حتی  هنوز جاشون را  هم پیدا نکرده بودن. تاکس سخت گیر ، نارسیسه سر خوش ، شلتاکس منطقی ولی ماجرا جو، اوبی و کوبی خرابکار ، سوزه ی گوش به فرمان ، گنوم تاکس و کی دی ای تاکس که چیزی سرشون نمیشد ولی عاشق بحث فنی بودن :) )

 

تیشرت دبیان-ی و پازل !

Tags: , , , , ,

نزدیک چند ماه قبل، یک موضوع باعث شد که برای debian یه طرح بکشم، طرحی که هم میخواستم هنری باشه و هم کاربردی. این فکر یک تصمیم، بدون مواد اولیه بود، مثل یه پازل که باید تیکه هاشو پیدا میکردم و کنار هم میچیدم.


چیزی که من را به طرح نهایی رسوند یعنی تقریبان آخرین  تیکه ی  پازل،این  infographic بود، که همه اطلاعاتی که میخواستم را داشت :

تیکه ی اول پازل این بود که، از همون اول میخواستم شکل نهایی برای چاپ روی تیشرت مناسب باشه .

وقتی طرح تیشرت تموم شد دیدم چرا طرح را بیشتر پیش نبرم و یه infographic ,واقعی تر نباشه؟و این تیکه ی بعدی پازل بود! برای همین یه تغیراتی توش دادم و در نهایت تاریخ ها به تصویر اضافه شد و برای تصویر روی موس پد هم مناسب بود .

یک تیکه دیگه پازل یه آدمی بود  که  اسم شخصیت های ورژن های  دبیان  یادش میرفت و باشون مشکل داشت، من هم طرح را جوری کشیدم که شکل هر شخصیت با حروف اسم خودش ساخته شده! البته میدونید که اگربخوایم هم شکل شخصیت را داشته باشیم و هم از حروف اسم خودش استفاده کنیم، مجبوریم یکم حروف را به شکل های عجیبی بنویسیم ! :D

دست اخر هم تبدیل شد به یه مجموعه که رفت توی ویترین  sito.irو چون قبلا هم خیال داشتم یک سری برچسب امده کنم! بنا بر این دو سه تا طرح قدیمی دیگه هم برای تیشرت و برچسب به ویترین اضافه کردم.

Restricted Boot Webcomic Contest

Tags: ,

جریان این Restricted Boot Webcomic Contest را میدونید ؟ خوب لینک را که بخونید، نوشته جریانش چی هست !‌ (همین که گفته با سوژه بوت Restricted که ماکروسافت حرفش را زدن یه کمیک بکشیم زمانشم تازه تموم شد :D )

من هم برا این ماجرا یه کمیک کشیدم و فرستادم، از اونجایی که نمیدونم چه خبره و ادامه ماجرا  چجور هست به خودم گفتم بابا بیا بزن تو وبلاگت و خودت را راحت کن !

اونی که فرستادم یه جمله را ننوشتم و یکم ممکنه گنگ شده باشه ولی اینی که اینجا میزنم اصلاح شده و بدون ایراده :D

© 2009 روز شمار شروع !. All Rights Reserved.

This blog is powered by Wordpress and Magatheme by Bryan Helmig.