روز شمار شروع !

وبلاگی که روزهای آشنایی با گنو و لینوکس را میشمارد.

مردم از این همه توجه!

Tags: , ,

فکرشو بکنید ادم این همه شوق برا یاد گرفتنه لینوکس داشته باشه

اون وقت یه ادم اونم نه هر ادمی استادت اونم نه هر استادی استاد

دانشگاهت سر کلاس درس اونم نه هر درسی بلکه درس شیرین سیستم

عامل در جواب سوالت( حالا مهم نیست چه سوالی) بگه لینوکس عاقبت

نداره .

اخه خدارو خوش میاد که اینجور دل جوان مردم رو بشکنیند.حالا من هیچی

این تاکس بیچاره چه گناهی کرده که از اون سر دنیا از جایی که برای خریدن

ویندوز باید خدا تومن پول بدن و لینوکسو رو سرشون میزارن بلند شده

اومده اینجا (جایی که دانشجوی رشته کامپیوترش به ادم میگه لینوکس چه

جور ویندوزیه؟) تا به من لینوکس یاد بده.و به من بفهمونه که لینوکس یه

سیستم عامل نیست لینوکس یه تفکره (بر گرفته از گارفید).

گفته بودم که قراره سه شنبه یکی از دوستامو لینوکسی کنم .برای همین

کار دوشنبه تود دانشگاه هی از این سایت به اون سایت سر گردون بودم .

هیچ جا اجازه نمیدادن که یه یک سیستم رو در اختیارمون بزارن تا ما

دانشجویان(خیر سرمون)رشته کامپیوتر یه لینوکس نصب کنیم و( خیر

سرمون ) یه قدمی در راه نرم افزار ازاد بر داریم .

اخرش بلند شدم رفتم پیش رئیس گروهمون و گفتم ای استاد یه پیشنهاد

دارم . استاد مثل همیشه گفت بفرمایید . و من گفتم چرا حد اقل دو تا از

سیستم های دانشگاه را لینوکسی نمیکنید؟ استاد با اغوش باز از پیشنهاد

این جانب استقبال کرد (ولی چه استقبالی در حد همان حرف ماند و بیشتر

نشد) و گفت برو پیش مسئول سایت ها ساختمان اداری . این جانب الک

و دلک بعد کلاس درس راه ساختمان اداری در پیش گرفته و به دنبال جناب

رئیس گشتم .ایشان هم با اغوش باز از ما استقبال کردند و در اخر فرمودند

که شرمنده هستم همچین کاری مقدور نیست سیستم ها را نیاز داریم

دانشجوها کلاس دارند و ………(با خودم گفتم چقدر ما دانشجوها مهم شده

-ایم اون وقت که استادمان کلاس ساعت هفتش را ساعت نه میامد مهم

نبودیم؟) خلاصه بهانه ای نبود که نیاورد اصلا فکر کنم نفهمید من چه گفتم

و حتی کمی هم به دنبال راه حل نگشت فقط به دنبال خاتمه دادن حرف

من بود .

من که از رو نرفتم باز هم پیش مدیر گروهمان رفتم و گفتم رئیس سایت

چنین گفت . مدیر گروه که دید بنده روی بد دنده ای هستم تسلیم شد (ولی

چه تسلیم شدنی ) به من وئده داد که قرار است یک کلاس پروژه راه

اندازی شود و من میتوانم دو سیستم انجا را به لینوکس اختصاص دهم .

یعنی این که تا اطلاع ثانوی بنده باید منتظر بمانم .

خوب میدونید بنظرم من بهترین راه برای شروع لینوکسی کردن دیگران

دانشگاست .خوب نباید یادتون بره که لینوکس یه جورایی در دانشگاه متولد

شد توسط یه دانشجو (استاد بزرگ لینوس تورنادورو عرض میکنم. بی

احترامی نشه ).

خلاصه بحث لینوکسی کردن دوستم من رو به این فکر انداخت که یه سری

از سیستم های دانشگاه لینوکس بشه و یا حد اقل دو سیستمش لینوکس

بشه .

و اما ماجرای لینوکسی کردن دوستم هم فراموش نشد ولی تاریخش عوض

شد . قراره یک شنبه هفته دیگه توی یکی از ساعت های ازمایشگاه شبکه

بریم ازمایشگاه .تونستم از اونجا یه وقت بگیرم که البته اونم پنجاه پنجاست

ولی من یه کنه ای هستم که دومی نداره اونم وقتی که پای لینوکس در میونه .

خدا اخر عاقبت مارو با این لینوکس به خیر کنه !

پ.ا.ی.ن.۱: من حس میکنم که تو این متن خیلی اشتباه املایی دارم

(املام مدرسه که بودم فاجعه بود)لطفا بزرگی کنید و بهم بگید

ولی مسخرم نکنید.

پ.ا.ی.ن.۲:مردم از بی کسی یه موجود غیر مجازی دورو ورم نمیجورم

که مثل خودم لینوکسی باشه . هر جور شده باید این دوستامو لینوکسی

کنم تا از تنهایی دز بیام.

© 2009 روز شمار شروع !. All Rights Reserved.

This blog is powered by Wordpress and Magatheme by Bryan Helmig.