روز شمار شروع !

وبلاگی که روزهای آشنایی با گنو و لینوکس را میشمارد.

سفر در زمان !

Tags: , , ,

من هم مثل این جناب مزیدی یا مجیدی (!) و جناب دیوانه ای از دنیای ای تی میخوام

در این بازی وبلاگی شرکت کنم موضوش برام جالب بود .(تاکس چپ چپ نگا نکن

میدونم امتحان سیستم عامل دارم ).

اگر یک ماشین زمان با ویژگی های زیر داشتم :

- قادر به سفر به اینده.

-قادر به سفر به گذشته .

- متوقف کردن زمان.

- گذراندن زمان با دور تند.

این گونه عمل میکردم :

به اینده میرفتم و یه دوربین عکاسی خوب پیدا میکردم با امکانات جانبی بالا

یکی را پیدا میکردم که برام یه ربات به شکل پنگوئن بسازه و اسمش را تاکس

میزاشتم . یه ربات هوشمند که احتمالا دارای احساس هم هست (مثل یه ادم حرف

میزد و فکر میکرد مثل همین تاکس مجازی خودم ).

بعد همراه دوربین و تاکس و یه کامپیوتر جیبی مربوط به اینده و جی پی اس و یه کوله

پر از وسیله به گذشته سفر میکردیم احتمالا دوست داشتم اول به مصر باستان برم و

با سینوهه ملاقات کنم و بهش بگم اینده چه خبره شایدم سینوهه رو هم با خودم به

سفرزمان  ببرم و من و تاکس و سینوهه جهانگردی در تاریخ رو شروع میکنیم .

هرجا میرسم عکس میگیرم و جاهایی میرم که تا به حال برام سوال بودن .

خیلی دوست دارم هیتلر را ملاقات کنم اونم نه وقتی که مغرورانه سرش رو بالا داده و

داره سخنرانی میکنه . بلکه وقتی توی اتاقش در خلوت نشسته و داره فکر میکنه

شاید هم  با ارواح گفتگو میکرده .

بعد از اون   نفر دیگه ای که  خیلی میخوام در گذشته ملاقاتش کنم کورش پادشاه ایران

و بعد  مخفیگاه فرقه ی اسماعیلی هست .

و خیلی جاهای دیگه ……..

احتمالا تاکس هم میخواد  یه سر به قطب شمال بزنیم تا با دوستهای پنگوئن خودش سلا ملیک

کنه و سینوهه هم احتمالا میخواد به خیلی جاها سر بزنه (به هر حال ادم باید به خواسته های

هم سفر هاشم توجه کنه )

فکر میکنم بهترین چیزی که این ماشین  زمان برای من میتونه داشته باشه اینه که فکر م رو

ازاد میکنه از درس و مدرک و این چیزهای الکی که الان نا خواسته درگیرشونم .

فکر کنم دیگه  هیچ وقت نمیخواستم به زمان خودم برگردم . ولی شاید یک روز خسته میشدم

و احساس غربت میکردم.

یه نکته انحرافی* تا حالا غربت برای دوری ار خاک و وطن بود با ما شین زمان ادم برای دوری

از زمان خودش هم احساس غربت میکرد . پس غربت هم معنای تازه ای میگرفت .

جا افتاده ها :

راستی یادم رفت بگم احتمالا مخارج سفرم را از فال گیری تامین میکردم . چون ماشین زمان

داشتم میتونستم از اینده و گذشته ادم ها خبر دار بشم و به اونها بگم . اونها هم یه مزدی

به من میدادن .:)

من و تاکس و مخازن ابونتو !

Tags: , , , , ,

-سلام.

تاکس قرار بود امروز کمکم کنه که مخازن لینوکس رو دباره سر جاش بزارم

این هفتمین باریه که دارم ابونتو رو نصب میکنم .

تاکس با زبون خودش داره به من میگه که من اعصابشو خورد کردم

قیافه ی خشنی به خودش گزفته

هرچی بهش میگم حرس نخور بالاخره یاد میگیرم حالیش نمیشه

تازه فکر میکنه دارم بهش حرف بد میزنم عصبانی تر میشه .

مخازن که قبلا توی ابونتوی قبلی دانلود کرده بودم و بک اپ گرفته بودم

رو یکی یکی نصب کردم میدونم خیلی ضایع است که ادم بشینه یکی یکی

بسته ها رو نصب کنه و تازه برا هر کدوم هم یه بار پسورد  رو وارد کنه ولی

راه دیگه ای بلد نبودم  بیچاره تاکس هم داشت سرم رو میخورد و کلی حرف

انگلیسی بارم کرد (باید یه فکری برای تاکس بکنم .یه کلاس زبان فارسی باید

بنویسمش ).

خلاصه این کارم که تموم شد رفتم سراغ یه سایتی که تو یکی از این وبلاگا

که ناکس تو وبلاگم اد کرده معرفی شده بود .

تو اون سایت کلی دستور جورواجور برا خط فرمان بود ولی من گیر دادم به

دستور cat  و خواستم از این دستور سر در بیارم و چلو تاکس کلاس بزارم

که ارا ما هم یه چیزی سرمون میشه .

رفتم تو irc  و از بچه ها پرسیدم و این چنین نتیجه گرفتم :

Read the rest of this entry »

© 2009 روز شمار شروع !. All Rights Reserved.

This blog is powered by Wordpress and Magatheme by Bryan Helmig.